آب حیات و رمز جاودانگی
فكر نوشيدن از آب حيات يا بهرهور شدن از هر دارو يا وسيلة جاودانساز، فكري است با پيشينهاي به درازي عمر آدمي در اين كرة خاكي، زيرا براي مردم آنچه هرگز چارهاي نداشته است و ندارد، مرگ است. اين انديشه در فرهنگ بسياري از ملتها حضور دارد و آن را قهرماناني است كه در تحولات فرهنگ و داد و ستدهاي فرهنگي ميان ملتها مبادله شدهاند و گاه سايههايي از آنها بر روي هم افتاده و آميزههايي پديد آورده است.
ادامه نوشته
در ميان قهرمانان جاوداني جوي، كهنتر از همه گيلگمش پهلوان حماسي بابلي و داراي منظومهاي به همين عنوان است كه داستان وي در غرب آسيا گسترده بود. او بر شهر اِرِك (يا اوروك) فرمان ميراند و وجودي دو سوم خدايي داشت با هيكلي درشت و اندامي فريبنده. دوستي به نام انكيدو داشت كه از مرگ او سخت اندوهگين شد و به نزد نياي خويش اوت نپيشتيم كه در طوفان بابل زندگي جاودانه يافته بود، رفت تا راز زندگي جاودان را از وي بپرسد. جدّش به او گفت كه مرگ، سرنوشت چارهناپذير آدمي است. با اينهمه، نشان گياهي را به وي داد كه در ته درياست و خوردن آن جواني ميبخشد. گيلگمش در بازگشت آن گياه را به دست آورد، اما وقتي در راه بر سر چاه آب سردي درنگ كرد كه خود را در آن شستوشو دهد، ماري دريايي آن گياه را دزديد و گيلگمش تهيدست و دل شكسته بازگشت.
+ نوشته شده در یکشنبه ۳۰ تیر ۱۳۸۷ ساعت توسط سیروس اویسی
|